عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
332
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
عشق و مولانا : مولانا براى تكامل انسان ، عشق ، سماع و موسيقى را اساس قرار داده است و از اين راه از يك طرف بينشهاى تنگ و خشك شريعتمداران را به هيچ گرفته است و از سوى ديگر با افزودن ماهيتى الهى به اين سه پديدهء بديع طبيعتا تحولى دينى ايجاد كرده است . به نظر مولانا ، عشق از اوصاف الهى است « 1 » انسان به هركس و هر چيزى كه مىخواهد عشقورزى كند ، اين عشق فى الواقع به " هستى مطلق " است . در بيان اين عقيده گويد : " انس تو با مادر و بابا كجا است * گر بجز حق مونسانت را وفاست انس تو با دايه و لالا چه شد ؟ * گر كسى شايد به غير حق عصد انس تو با شير و با پستان نماند * نفرت تو از دبيرستان نمايد آن شعاعى بود بر ديوارشان * جانب خورشيد وارفت آن نشان بر هر آن چيزى كه افتد آن شعاع * تو بر آن هم عاشق آيى اى شجاع عشق تو بر هرچه آن موجود بود * آن زو صف حقّ زرّ اندود بود چون زرى با اصل رفت و من بماند * طبع سير آمد طلاق او براند از زراندود صفاتش پا بكش * از جهالت قلب را كم گوى خوش
--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 329 ، ب 971 .